بحثهاى توحيدى نهج البلاغه را شايد بتوان اعجاب انگيزترين بحثهاى آن دانست، بدون مبالغه، اين بحثها با توجه به مجموع شرايط پديد آمدن آنها در حد اعجاز است بحثهاى نهج‏البلاغه در اين زمينه مختلف و متنوع است: قسمتى از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حكمت الهى است. در اين قسمت گاهى نظام كلى آسمان و زمين را مطرح مى‏كند، گاه موجود معينى را مثلًا «خفاش» يا «طاووس» يا «مورچه» را مورد مطالعه قرار مى‏دهد و آثار آفرينش، يعنى دخالت تدبير و توجه به هدف را در خلقت اين موجودات ارائه مى‏دهد. براى اينكه نمونه‏اى از اين قسمت به دست داده باشيم، بيان آن حضرت را در مورد «مورچه» نقل و ترجمه مى‏كنيم. در خطبه 227 چنين آمده است:
«الا يَنْظُرونَ الى صَغيرِ ما خَلَقَ كَيْفَ احْكَمَ خَلْقَهُ وَاتْقَنَ تَرْكيبَهُ وَفَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ، وَسَوّى لَهُ الْعَظْمَ وَالْبَشَرَ؟ انْظُروا الَى النَّمْلَةِ فى صِغَرِجُثَّتِها وَلَطافَةِ هَيْئَتِها لاتَكادُ تُنالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَلا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكْرِ، كَيْفَ دَبَّتْ عَلى ارْضِها وَصُبَّتْ عَلى رِزْقِها، تَنَقُلُ الْحَبَّةَ الى جُحْرِها وَتَعُدُّها فى مُسْتَقَرِّها، تَجْمَعُ فى حَرِّها لِبَرْدِها وَفى وِرْدِها لِصَدَرِها، مَكْفولَةٌ بِرِزْقِها، مَرْزوقَةٌ بِوَفْقِها، لايُغْفِلُهَا الْمَنّانُ، وَلايَحْرِمُهَا الدَّيّانُ، وَلَوْ فِى الصَّفَا الْيابِسِ وَالْحَجَرِ الْجامِسِ، وَلَوْ فَكَّرْتَ فى مَجارى اكْلِها وَفى عُلْوِها وَسُفْلِها، وَما فِى الْجَوْفِ مِنْ شَراسيفِ بَطْنِها، وَما فِى الرَّأْسِ مِنْ عَيْنِها وَاذُنِها لَقَضَيْتَ مِنْ خَلْقِها عَجَباً.»
 [آيا در مخلوق كوچك او دقت نمى‏كنند؟ چگونه به خلقش استحكام بخشيده و تركيبش را استوار ساخته، به او دستگاه شنوايى و بينايى عنايت كرده و استخوان و پوست كامل داده است؟
در مورچه با اين چثه كوچك و اندام لطيف بينديشيد. آنچنان كوچك است كه نزديك است با چشم ديده نشود و از انديشه غايب گردد. چگونه با اين جثه كوچك روى زمين مى‏جنبد و بر جمع روزى عشق مى‏ورزد و دانه را به لانه خود حمل مى‏كند و در انبار نگهدارى مى‏نمايد، در تابستانش براى زمستانش گرد مى‏آورد و هنگام ورود اقامت زمستانى، زمان بيرون آمدن را پيش‏بينى مى‏كند. اينچنين موجود اينچنين روزى‏اش تضمين شده و تطبيق داده شده است. خداوند منّان هرگز او را از ياد نمى‏برد، ولو در زير سنگ سخت باشد. اگر در مجراى ورودى و خروجى غذا و در ساختمان شكم او و گوش و چشم او كه در سرش قرار داده شده تفكر و تحقيق كنى و آنها را كشف كنى، سخت در شگفت خواهى رفت.]
ولى بيشتر بحثهاى نهج البلاغه درباره توحيد، بحثهاى تعقلى و فلسفى است. اوج فوق‏العاده نهج البلاغه در اين بحثها نمايان است. در بحثهاى توحيدى تعقلى نهج البلاغه آنچه اساس و محور و تكيه‏گاه همه بحثها و استدلالها و استنتاجهاست، اطلاق و لاحدى و احاطه ذاتى و قيّومى حق است. على (ع) در اين قسمت داد سخن را داده است نه پيش از او و نه بعد از او كسى به او نرسيده است.
مسأله ديگر «بساطت مطلقه» و نفى هر گونه كثرت و تجزّى و نفى هرگونه مغايرت صفات حق با ذات حق است. در اين قسمت نيز مكرر بحث به ميان آمده است.
يك سلسله مسائل عميق و بى‏سابقه ديگر نيز مطرح است از قبيل: اولويت حق در عين آخريت او و ظاهريت او در عين باطنيتش، تقدم او بر زمان و بر عدد و اينكه قدمت او قدمت زمانى و وحدت او وحدت عددى نيست، علوّ و سلطان و غناى ذاتى حق، مبدعيت او و اينكه شأنى او را از شأن ديگر شاغل نمى‏شود، كلام او عين فعلش است، حدود توانايى عقول بر ادراك او و اينكه معرفت حق از نوع تجلى او بر عقول است نه از نوع احاطه اذهان بر يك معنى و مفهوم ديگر، سلب جسميت و حركت و سكون و تغيير و مكان و زمان و مثل و ضد و شريك و شبيه و استخدام آلت و محدوديت و معدوديت از او، و يك سلسله مسائل ديگر.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 سيرى در نهج البلاغه صفحه 379 الى 381، شهيد مطهرى

سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه

  سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه

 


در جهان متحول و متغير كنونى، حيات ملت ها، بدون اتكا به سلاح‏تخصص و در راس آن «مديريت صحيح و مدرن‏» امكان پذير نيست.
به نظر مى‏رسد مساله نخست انسان امروز در اين جهان متحول‏توسعه پايدار و همه جانبه و رها ساختن گريبان از جهل و فقرآموزشى و تربيتى است. بديهى است رهايى از مشكلات و دست‏يابى به‏سطح قابل قبولى از پيشرفت، امكان‏پذير نيست مگر با انديشه،تفكر و مديريت صحيح در روابط انسانى. در واقع بدون مديريت‏صحيح و سرمايه گذارى كافى در آن هرگونه تلاشى بيهوده خواهدبود. امام على(ع) مى‏فرمايد: «حسن التدبير ينمى قليل المال وسوء التدبير يفنى كثير المال‏» تدبير و مديريت‏خوب سرمايه‏اندك را افزون مى‏كند، اما تدبير و مديريت‏سوء سرمايه انبوه رانابود مى‏سازد. [حال چه سرمايه مادى باشد چه سرمايه انسانى] وباز مى‏فرمايد: «رجعت و سير قهقرايى چهار علت عمده دارد كه‏مهم‏ترين آن عدم مديريت صحيح است‏».


آلفرد مارشال اقتصاددان انگليسى نيز در اين مورد مى‏گويد:
«اگر تمام سرمايه ها و ابزار تكنيكى و وسايل فنى موجود درجهان، يكباره دستخوش تباهى شود، ولى دانايى مديران وسياست‏گزاران در رده استراتژيك وجود داشته باشد در مدت كوتاهى‏نظام جامعه پويا مى‏شود. با توجه به اهميت ذكر شده نگارنده سعى‏كرده است‏با استفاده از منابع اصيل اسلامى; به ويژه نهج البلاغه‏و با تاكيد بر «عهدنامه مالك اشتر» ويژگى‏ها و وظايف مدير وكارگزار نظام اسلامى را به تصوير بكشد.
امام عليه السلام در ابتداى نامه خويش به مالك هدف ازگماشتن وى به حكومت مصر را در چهار وظيفه عمده خلاصه مى‏كند. به‏عبارت ديگر فلسفه عملى حكومت در اسلام به بيان امام در اين‏چهار مقوله خلاصه مى‏شود: «جبايه خراجها» فراهم آوردن خراج(ماليات) «جهاد عدوها» پيكار با دشمنان «استصلاح اهلها»
آموزش و تربيت مردم و «عماره بلادها» عمران و آبادانى شهرها.
اينك هر يك از موارد فوق را به اختصار مورد بررسى قرارمى‏دهيم:


فلسفه مديريت كلان:


1 جبايه خراجها، اقتصادى پويا
فراهم آوردن ماليات مبتنى بر پيش فرض‏هاى اساسى است كه بدون درنظر داشتن اصول و مبانى آن جلب ماليات امكان‏پذير نيست. تلاش‏هاى‏اقتصادى انسان همواره براى كسب حداكثر بازده از حداقل منابع‏موجود است. تمام ابداعات و اختراعات بشر از ابتدايى‏ترين ابزارتا پيشرفته‏ترين فن آورى ها براى اين است كه بشر مى‏خواهدبيشترين بهره‏ورى را از منابع طبيعى و انسانى داشته باشد.
شكوفايى و رشد اقتصادى و به تبع آن، رشد ساير بخش‏هاى اجتماعى‏و فرهنگى در گرو بهره‏ورى بالا از منابع كشور است.
در چنين وضعيتى است كه مى‏توان انتظار داشت ماليات جلب و باطيب خاطر از سوى توليدكنندگان پرداخت گردد به نظر مى‏رسد آن چه‏امام بر آن تاكيد دارند تنها جمع‏آورى ماليات بدون در نظرگرفتن شرايط اقتصادى مردم نيست، زيرا مهم اين است كه مردم‏توان پرداخت ماليات را داشته باشند و امام(ع) نيز، صراحتا اين‏مساله را تاكيد مى‏كند. نمونه‏هاى فراوانى وجود دارد كه‏حاكمان جور، در گذشته بدون در نظر گرفتن شرايط اقتصادى مردم،همت‏خويش را صرف گرفتن ماليات كرده و البته عواقب سوء اين‏اقدام نيز گريبانگير خودشان بوده است. امام(ع) با دورانديشى ودرايت‏به مالك توصيه مى‏كنند:
«وليكن نظرك فى عماره الارض ابلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لان‏ذلك لايدرك الا بالعماره و من طلب الخراج بغير عماره اخرب البلادو اهلك العباد و لم يستقم امره الا قليلا» ابتدا بايد در آبادكردن زمين بكوشى تا بتوانى ماليات را دريافت كنى، زيرا ماليات‏به دست نمى‏آيد مگر از راه عمران و آبادانى و كسى كه ماليات‏بگيرد بدون اين كه كشور را آباد كند، مملكت را خراب كرده،بندگان خدا را هلاك ساخته و حكومت او نيز مدت زيادى دوام‏نخواهد داشت.
بديهى است منظور حضرت از آبادانى زمين تنها افزايش توليدات‏كشاورزى نيست، بلكه اشاره‏اى است‏به هر آن‏چه در زمين وجود دارداز منابع زيرزمينى و روزمينى.


ايشان در جمله شيواى ديگر مى‏فرمايند: «فان العمران محتمل ماحملته و انما يوتى خراب الارض من اعواز اهلها و انما يعوزاهلها لاشراف انفس الولاه على الجمع، و سوء ظنهم بالبقاء و قله‏انتفاعهم بالعبر».
در كشور آباد و با زيربناى اقتصادى محكم (كشورى كه در آن مردم‏ثروتمند هستند) هر اندازه ماليات بخواهى مى‏توانى بگيرى، اماچنان چه مردم فقير باشند و نتوانند در امور اقتصادى‏سرمايه‏گذارى كنند، مديريت نظام نيز قادر نخواهد بود چيزى به‏عنوان ماليات از آن‏ها دريافت كند. فقر مردم نيز به علت‏جمع‏آورى ثروت و پول از سوى زمامداران است علت جمع‏آورى مال ازسوى مديران نيز اين است كه به بقاى خود اميد ندارند و به قول‏محمد عبده براى روز پس از سئوليت‏خود اندوخته مى‏سازند و نيزبه علت اين كه از عبرت‏ها درس نمى‏گيرند. بنابراين لازم است‏مديران جامعه فرصت‏هايى مناسب براى همه مردم فراهم آورند تاآن‏ها با تلاش و كوشش سرمايه‏هاى هر چند اندك خود را به كاراندازند و در جهت پويايى اقتصاد گام بردارند.


2 جهاد عدوها، ايجاد امنيت:
نيروهاى مسلح قوى هميشه ضامن استقلال، تماميت ارضى و پشتيبان‏مستحكم توسعه اقتصادى در جوامع‏اند. تا در كشورى امنيت وجودنداشته باشد و مرزها تثبيت نشده و ايمن نباشند هيچ‏گونه‏سرمايه‏گذارى قابل درك نيست. مردم در يك محيط ناامن ، اقدام به‏سرمايه‏گذارى و فعاليت‏هاى اقتصادى نخواهند كرد بلكه بازارشغل‏هاى كاذب و سودهاى بادآورده رونق مى‏گيرد، تا هرگاه امنيت‏سرمايه به خطر افتد به سرعت قابل جمع‏آورى باشد.
از آن جا كه دشمن هميشه در كمين تجاوز و دست اندازى به ذخايرمادى و انسانى است هر آينه بايد آماده دفاع و دفع تجاوز بودچرا كه در صورت تجاوز و پيروزى دشمن هر آن چه هست از دست‏مى‏رود و...


3 استصلاح اهلها، آموزش:
اصلاح آموزش و تربيت نيروى انسانى، يكى از ضرورت‏هاى تكنولوژى‏مديريت است. يكى از مهم‏ترين منابع در هر كشور منابع انسانى آن‏است. هرگونه تغيير و تحول كيفى منوط به كارآمدى نيروى انسانى‏جامعه است. نيروهاى انسانى مهم ترين جزء از اجزاى هرسيستم‏اند، تنها منبع پايان ناپذير، انسان و ظرفيت‏هاى بالقوه‏او در امر خلاقيت و نوآورى است. هر معدنى هر قدر بزرگ و باارزش‏هم باشد سرانجام به پايان مى‏رسد. تنها منبع پايان ناپذير، عقل‏و انديشه انسان است. معدن انديشه انسان هرقدر بيشتر استخراج‏گردد، خلاق‏تر مى‏گردد، لذا با ارزش‏ترين سرمايه‏گذارى براى يك‏كشور يا سازمان، تربيت نيروى انسانى است. مردم كشورهاى صنعتى‏امروز، افرادى استثنايى نيستند و داراى ويژگى هاى خاص فطرى‏نمى‏باشند، بلكه مديران و رهبران آن جامعه ها با برنامه‏ريزى‏هاى‏دقيق توانسته‏اند استعدادها و نيروهاى انسانى خود را بهترتربيت نموده و از ظرفيت‏هاى پايان ناپذير انسان‏ها بهتر استفاده‏كنند. كشور ژاپن معادن زيرزمينى مهمى ندارد، تنها منبع پايان‏ناپذير آن ، نيروى انسانى كارآمد آن است. در بعد سياسى‏اجتماعى نيز انسانى كه آموزش نديده باشد داراى افكارى محدوداست و عموما قشرى مى‏انديشد، او معمولا جزء را مى‏بيند ومى‏پندارد كه بر كل مسلط است. انسان آموزش نديده و تربيت نشده،در برابر تغييرات مقاومت مى‏كند و معمولا طالب وضع موجود است.
هر قدر سطح آموزش بالاتر رود مردم بيشتر در تعيين سرنوشت‏خويش‏دخالت مفيد خواهند كرد و بهتر مى‏توانند براى خود تصميم‏بگيرند. در نتيجه مشاركت‏سياسى و اجتماعى افزايش مى‏يابد وضريب امنيتى كشور و يا سازمان بالا مى‏رود. احترام به حقوق‏ديگران و رعايت قوانين و مقررات اجتماعى افزايش مى‏يابد. سخن‏چينى و عيب جويى و بهانه جويى هاى بى‏اساس كمتر مى‏شود. اعتمادبه نفس بيشتر و آمادگى افراد براى انجام كارهاى بزرگ افزايش‏مى‏يابد، تعصبات كور و خشك كم مى‏شود. كم كارى و خيانت‏به حداقل‏مى‏رسد. انسان به جاى احساسى بودن، عقلى و منطقى مى‏شود،استفاده از استبداد و زور كاهش مى‏يابد و افراد خود وظايف خويش‏را بهتر انجام مى‏دهند.
نكته مهم ديگر در امر آموزش و تعليم و تربيت عدم به كارگيرى‏زور است، با زور هيچ چيز عوض نمى‏شود. اگر هم تغييرى حاصل شودموقتى است و با از بين رفتن عامل زور، همه چيز به جاى اول‏برمى‏گردد. علاوه بر اين انسان در مقابل عامل زور واكنش منفى‏نشان مى‏دهد امام‏«ع‏» به مالك توصيه مى‏كند: «ولا تسر عن الى‏بادره وجدت منها مندوحه...» تا راه ديگرى به جز خشم وجوددارد به خشونت و زور متوسل نشو.


4 عماره بلادها، فرآيند توسعه:
يكى از شبهات مطرح شده در جامعه ما طى دوره اخير، تضاد بين‏توسعه و دين است. مساله فوق اين گونه مطرح مى‏گردد كه مردم دريك جامعه دينى و مذهبى بيشتر به دنياى آخرت وپاداش معنوى فكرمى‏كنند و كمتر به مسائل مادى و دنيايى توجه دارند و همين‏گرايش، مانع بسيار بزرگى در راه توسعه است. همچنان كه دراروپا برخورد خشك و متعصبانه ارباب كليسا با هرگونه علم ونوآورى و تغيير، باعث‏شد فرآيند توسعه بسيار كند و عملا متوقف‏گردد و تا زمانى كه بازنگرى در مذهب مطرح نگرديد توسعه، به‏توفيق قابل توجهى دست نيافت.
به نظر نگارنده نه تنها بين اسلام وتوسعه هيچ گونه مغايرتى‏وجود ندارد بلكه شاخص‏ها و متغيرهاى اصلى توسعه را در يك تعريف‏امروزى، در كلام و پيام امام على(ع) نيز به خوبى مى‏توان مشاهده‏كرد. در يك تعريف از توسعه مى‏خوانيم: «بهينه سازى در استفاده‏از نيروهاى بالقوه مادى و انسانى يك اجتماع‏». گرفتن ماليات‏آن هم بر اساس وضعيت‏خوب اقتصادى جامعه، ايجاد امنيت و آرامش‏فردى و اجتماعى، آموزش و تربيت انسان‏ها و بالاخره عمران وآبادانى شهرها كداميك با مقوله توسعه ناسازگارند و آيا تعريف‏بسيار مناسبى از توسعه را به دست نمى‏دهند؟


ويژگى هاى مديران اسلامى
1 رعايت تقوا، «امره بتقوى الله‏»،تقوا عبارت است از امتثال‏اوامر حق تعالى و اجتناب از نواهى او. تقوا از تجليات ايمان واز لوازمات اصلى مناسبات صحيح انسانى است. تقوا حالت مراقبت ونگهدارى از خود مى‏باشد و در اثر آن انسان از افتادن درورطه‏هاى خطرناك گناه نجات مى‏يابد. در مسير زندگى انسان همواره‏سختى‏ها و دشوارى‏هايى نمايان مى‏شود، و اين تنها تقواى الهى است‏كه انسان را در برابر سختى‏ها مقاوم مى‏سازد.
«و من يتق الله يجعل له من امره يسرا» كسى كه تقوا پيشه كندخداوند سختى‏هايى كه براى او پيش مى‏آيد آسان مى‏سازد. مديريت‏جامعه نيز بنابر وظيفه‏اى كه بر دوش اوست‏سختى‏ها و تنگناهاى‏بيشترى پيش رو دارد، لذا هر اندازه درجه تقواى او بيشتر باشد،استوارتر و موفق‏تر خواهد بود. از طرفى تقوا براى مديران به‏ويژه مديران سياسى حياتى‏تر است. دانشمندان علوم سياسى، سياست‏را علم قدرت، علم اقتدار و علم فرماندهى در جامعه‏هاى انسانى‏مى‏دانند. قدرت ابزارهايى را در اختيار صاحبان آن قرار مى‏دهدكه در صورت نداشتن تقوا بندگان خدا را به بردگى مى‏كشانند رياست‏خود را ميدانى جهت انواع سوء استفاده‏ها قرار مى‏دهند.
برخى از متفكران، ريشه قدرت طلبى را در نهاد انسان مى‏دانند ومعتقدند انسان موجود نيازمندى است كه خواهش ها و آرزوهاى‏بى‏پايانى دارد. اين خواهش ها و نيازها به دو دسته تقسيم‏مى‏شوند:


الف) نيازهاى اوليه يا نيازهاى زيستى كه فورى ترين نيازهاى‏انسان است.


ب) نيازهاى ثانويه يا نيازهاى اجتماعى مانند نياز به مقام وموقعيت، نياز به قدر و منزلت، نياز به عشق و محبت، نياز به‏دانش و آگاهى.
نيازهاى اوليه گرچه براى انسان از اولويت‏برخوردارند ولى‏محدودند; مثلا انسان در هر وعده غذا قادر است مقدار معينى غذابخورد، اما ارضاى نيازهاى روحى و معنوى و اجتماعى انسان حد ومرزى ندارد و هيچ وقت‏به طور كامل ارضا نمى‏شود. امام‏خمينى(ره) در نامه تاريخى خود به «گورباچف‏» رهبر شوروى سابق‏با ديدگاهى مثبت، قدرت طلبى انسان را به تصوير مى‏كشد: «انسان‏در فطرت خود هر كمالى را به طور مطلق مى‏خواهد و شما خوب‏مى‏دانيد انسان مى‏خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتى كه‏ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد وگفته شود جهان ديگرى هم هست، فطرتا مايل است آن جهان را هم دراختيار داشته باشد.»
انديشمند ديگرى معتقد است: «به نظر من تمايل عمومى آدميان دردرجه اول خواهشى است دايم و بى‏قرار در جست و جوى قدرت و در پى‏قدرت. و اين ميل فقط با مرگ فرو مى‏نشيند.»، برتر آندراسل‏مى‏گويد: «از مهم ترين آرزوهاى بى‏انتهاى بشرى، عشق به قدرت وشكوه و جلال است.»
بنابراين انسان با اين خواهش‏ها و نيازهاى قوى، وقتى به قدرت‏دست‏يابد و ابزار آن را هم در اختيار داشته باشد، اگر به‏وسيله راه كارهاى بيرونى و درونى مهار نشود، هيچ حد و مرزى‏براى خود قائل نيست و براى حفظ و نگهدارى و گسترش دامنه قدرت‏خود دست‏به هر كارى مى‏زند. البته عقلاى جهان با ديدن مفاسدبزرگى كه به دست قدرت مداران صورت گرفته راه‏كارهايى‏را پيش‏بينى و ارائه كرده‏اند. از جمله «منتسكيو» طرح تفكيك قوا راارايه داد. كسان ديگرى ايجاد نهادهاى نظارتى بر كار مسئولين ومديران را پيشنهاد كردند، امروزه افكار عمومى وسايل ارتباطجمعى و... نيز اهرم‏هاى قابل قبولى به‏شمار مى‏روند اما در كنارهمه اين‏ها به نظر مى‏رسد چنان چه تقوا به معناى واقعى آن درجان مسئولى رخنه كرد بهترين ترمز براى جلوگيرى از سوء استفاده‏ظلم و بى‏عدالتى و حيف و ميل اموال عمومى محسوب مى‏گردد.


2 برخوردارى از تجربه و تخصص «و توخ منهم اهل التجربه‏»:
يكى از مهم ترين ويژگى هاى مديران در دو سطح خرد و كلان ، تعهدو تخصص، يعنى امانت دارى و كاردانى است. پس از تعهد و تخصص،كفايت است; يعنى داشتن توان انجام كار. دانش مديريت‏به تنهايى‏كافى نيست، بينش و بصيرت نيز لازمه آن است. بينش و بصيرت‏نيرويى است كه مديران را قادر مى‏سازد، حوزه مسئوليت‏خود رادرست هدايت كنند. اصولا علم و عمل مكمل يكديگرند. چه خوب است‏مديران تجربه ها را ثبت و ضبط كنند. اگر هرگونه اخبار واطلاعات جمع آورى گردد در واقع دست آوردها جمع آورى شده است واين امر سبب مى‏شود تا آيندگان از تجربيات امروز استفاده كنند.


3 با حيا باشد «والحياء»: يكى ديگر از ويژگى‏هاى مديران‏جامعه اسلامى اين است كه باحيا باشند.


4 داشتن اصالت‏خانوادگى «اهل البيوتات الصالحه‏»: درخانواده‏هاى اصيل نجيب و باشخصيت فرزندان عقده‏اى و نامتعادل‏كمتر تربيت مى‏شوند هرگونه كمبود روحى و روانى از درون خانواده‏بر شخصيت انسان تاثير دارد. با توجه به اين كه شخصيت روحى‏روانى انسانى را دو عامل محيط و وراثت تعيين مى‏كنند، اصولاخانواده‏هاى اصيل داراى آداب و اخلاقى هستند كه فرزندان آن‏هاكمتر دچار لغزش و انحراف مى‏شوند.


5 پيشگامى در دين «والقدم فى الاسلام‏»: سابقه و تجربه در هركارى ملاك مهمى براى تعيين مهارت انسان در امور مربوطه است.
براى به كارگيرى افراد متخصص در شغل معينى، سابقه كار آنان‏حتما لحاظ مى‏شود. مديريت در يك نظام دينى نيز سابقه وتجربه درآموزه‏هاى دينى را مى‏طلبد.


6 داشتن خلق نيكو «اكرم اخلاقا»: از ويژگى‏هاى خوب هر مدير،حسن خلق است. خوش خلقى در ناملايمات و مشكلات، سبب مى‏شود تامعضل بهتر و سريع‏تر حل و فصل شود. در حالت عادى بشاش بودن كارسختى نيست در ناملايمات است كه اخلاق حسنه زايل مى‏شود. يك مديربدخلق به هنگام بروز ناملايمات، همكاران و مشاوران خود را نيزدچار ناهنجارى مى‏كند.
خداوند در قرآن كريم به حضرت رسول(ص)مى‏فرمايد:
«ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك; اى پيامبر اگر توخشن بودى مردم از اطراف تو پراكنده مى‏شدند». در حالى كه فبمارحمه من الله لنت لهم. اين لطف و رحمت الهى است كه سبب شده توبا مردم مهربان باشى. بنابراين مهربانى و حسن خلق يكى ازالطاف الهى است كه خداوند به عده‏اى اعطا مى‏كند. در حقيقت‏قدرت، ناشى از پول و اسلحه نيست‏بلكه غالبا از اخلاق حسنه است‏كه به آن اقتدار مى‏گويند. اقتدار يعنى حاكميت‏بر دل‏ها.
به دست آوردن دل‏ها با زور ميسر نمى‏شود. در اثر اخلاق خوب است‏كه نيروهاى خوب جذب مى‏شوند. نيروهاى ناشايست نيز يا اصلاح‏مى‏شوند و يا دفع. موارد بسيار زيادى در روايات وجود دارد كه‏پيامبر گرامى اسلام(ص) و ائمه هدى عليهم السلام با اخلاق ورفتار نيكو و پسنديده معاندين را به دوستان و پيروان خويش‏تبديل كرده‏اند و در برخى موارد غلامان آن بزرگواران حاضرنبودند آزادى خود را به قيمت از دست دادن امامشان به دست‏آورند.


7 داراى حيثيت و آبرو «واصح اعراضا»: يعنى اين كه مديرمسلمان داراى حسن شهرت باشد، بدنام نباشد.
انسان بدنام مى‏تواند سازمان، موسسه و حتى كشورى را در نظرمردم بى‏ارزش نشان دهد.


8 دورى از طمع «و اقل فى المطامع اشرافا» حرص و طمع ازخصوصيات مذموم و ناپسند انسانى است و اين اخلاق زشت اگر دامن‏مديران را بگيرد، زيان آن به مراتب بيشتر از سايرين است، زيراامكاناتى در اختيار مديران قرار دارد كه مى‏تواند منبع سوءاستفاده براى آنان باشد.زمامداران و مديران بى‏تقوا اگر طماع‏هم باشند رياست و مديريت را فرصت مناسبى جهت جمع‏آورى حطام‏دنيا مى‏دانند و براى روزى كه در آن مقام نيستند ذخيره‏مى‏سازند. امام(ع) مى‏فرمايند: «فان البخل والجبن والحرص غرائزشتى يجمعها سوء الظن بالله; بخل و ترس و حرص گرچه غريزه‏هاى‏متفاوتى هستند اما جملگى يك ريشه دارند و آن سوء ظن به فضل وكرم الهى است.»
اگر چنين افراد بى‏تقوايى بر مديريت جامعه حاكم باشند،بيت‏المال مسلمين را مورد تاخت و تاز خود قرار مى‏دهند: «انمايعوز اهلها لاشراف انفس الولاه على الجمع; همانا فقر مردم به‏خاطر مال‏اندوزى واليان و مديران است.»، لذا به مالك توصيه‏مى‏فرمايند: «ولاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم; توهمانند جانور حريص و درنده‏اى نباش كه به بيت المال مردم چشم‏دوخته باشى.»، يعنى مسئوليت و زمامدارى را فرصتى نشمارى كه‏به مال و منال برسى.


9 دورانديشى «... و ابلغ فى عواقب الامور نظرا»: انسان‏هابه خاطر آينده تلاش مى‏كنند اگر آينده را از قاموس انسان‏هابردارند همه حركت‏ها و بالندگى‏ها به سكون و سكوت مبدل مى‏شود هرسازمانى داراى اهدافى است اين اهداف در آينده محقق مى‏شوندبنابراين برنامه‏ريزى و آينده‏نگرى از اصول مديريت است. حضرت‏يوسف(ع) وقتى خواب پادشاه مصر را تعبير كرد دستور داد هفت‏سال‏اول كه نعمت فراوان بود براى هفت‏سال بعد كه قحطى پيش مى‏آيدغله ذخير سازند.


10 تواضع و فروتنى: «و اذا احدث لك ما انت فيه من سلطانك‏ابهه او مخيله فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك‏».
تواضع و فروتنى از خصلت‏هاى نيكو و پسنديده در هر انسانى است‏اما ممكن است كسانى در اثر به دست آوردن مقام و موقعيت مغرورشده و از حالت تواضع و فروتنى خارج شوند. از اين‏رو امام به‏مالك توصيه مى‏كنند كه هرگاه مسئوليت و ولايت تو سبب غرور وتكبر گرديد نگاه كن به صنعت عظيم خداوند كه بالاتر از توست وقدرتش كه فوق توست.


11 پاك‏دامنى «و انقاهم جيبا» والى و حاكم بايد دامنش ازفساد مالى پاك باشد و در بيت المال امانت‏دارى را مد نظر داشته‏باشد.


12 بردبارى «وافضلهم حلما»: يكى از صفات اساسى و لازم براى‏مديريت، بردبارى و سعه صدر است. سعه صدر يعنى داشتن ظرفيت‏هاى‏فكرى و روحى لازم براى برخورد با كارهاى بزرگ و آمادگى براى‏پذيرش حق. حلم سبب بزرگى روح، همت عالى و انديشه‏هاى بلند است.
حلم و شرح صدر، بى‏حوصلگى و بى‏صبرى را كه سبب خرابى كارهاست،از روح انسان مى‏زدايد و در عوض گشادگى و بلند فكرى را به‏ارمغان مى‏آورد. اين خصيصه براى مديران ابزار رياست است.
امام على(ع) مى‏فرمايد: «آله الرياسه سعه الصدر» انسان در هرحال بايد بر خود مسلط باشد، تنگ نظرى، كينه توزى، دستپاچگى،زودرنجى، سنگدلى، سستى، عصبى بودن و خشمگين شدن از حالاتى‏هستند كه در افراد حليم و بردبار كمتر پيدا مى‏شود.